----
می روم خسته و افسرده وزار سوی منزلگه ویرانه خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و ویرانه خویش می برم تا که در آن نقطه دور شستویش دهم از رنگ گناه شستویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه می برم تا ز تو دوزش سازم ز تو ای جلوه امید محال می برم زنده به گورش سازم تا از پس نکند یاد وصال ناله می لرزد می رقصد اشک آه بگذار که بگریزم من از تو ای چشمه جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من به خدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله آه شدم صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می روم خنده به لب خونین دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل نازنینم! برو دنبال عشق برو!عشق همان زیبایی مطلق است که به پیروان خویش جامی لبالب از شراب می دهد-شراب ناب زندگی.عشق تو شادمانی همیشگی دلم خواهد بود گرچه دوری ات لبانم را که با بوسه های تو آبیاری می شد خشکانده است.کجایی ای ستاره ی زیبای آسمان شب من؟ شب بی ستاره ام سخت تیره وتار است .بخند.بگذار خنده های تو سکوت شب مرا بشکند.بگذار رایحه ات در هوا بپیچد و مشام جانم را بیاکند . آه چه بزرگ است عشق و چه کوچکم من! می دوانی ام.با وجود این بنگر کودکانه انتهای جامه ات را گرفته ام و به دنبالت می آیم نگاهم به نگاهت خیره مانده است و آرزوهایم را فراموش کرده ام لحظه ای درنگ کن تا سیمایت را سیر ببینم می خواهم رازهای دلت را در نگاهت بخوانم درنگ کن ما به جایی رسیده ایم که مرگ زندگی را در آغوش می گیرد درنگ کن و به من خسته جان نگاه کن.![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









